نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: اولین تجربه داغ داغ

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2020
    نوشته ها
    3
    لایک
    0
    لایک شده 3 بار در 2 پست

    اولین تجربه داغ داغ

    سلام به همه.

    الان هنوز تو بخشی از تریپم هستم و موزیک در حال پخشه و کنترل انگشتای دستام برا تایپ کردن واقعا سخته. موزیک میخواد چشامو ببندم و باهاش همراه بشم ولی چون دارم میام پایین میخوام براتون از تریپم بنویسم.
    خب بریم سر داستان.
    من خیله وقته تو فاز عرفان و مدیتیشن و یوگا و کندالینی و چاکرا و اینا هستم. مطالعات زیادی داشتم، در مورد وحدت وجود و یگانگی با هستی و جهان زیاد خوندم.
    خودمم همیشه دنبال تجربه این یگانگی بودم ولی هیچوخت به اونجایی که میخواستم نمیرسیدم. کلی خودهیپنوتیزم و مدیتیشن و اینا فایده نداشت. گل هم چند باری زدم که یه سری نژادش فرق داشت و یه تاثیرایی داشت تو مفهوم زمان و صدا و بیناییم.
    ولی ترسناک بود و ناهنجار.
    تا قبل از گل فقط اهل مشروب بودم ولی بعدش تریاک و شیره اش رو هم تست کردم. تا همین دو هفته پیش که کرونا گرفته بودم از خودهیپنوتیزم برا تمرکز رو ریه هام و از شیره تریاک برا باز کردن راه تنفسیم استفاده کردم که واقعا کمک کرد زود خوب بشم.
    تجربه مصرف کک هم دارم.

    تا اینکه با ماشروم آشنا شدم. 🍄🍄🍄🍄🍄
    دفعه اول یه نژاد معمولی بود که کمتر از یه گرم با آبلیمو خوردم. ساعت یک شب بود و اولش چیزی نفهمیدم تا اینکه یه ساعت بعدش دیدم گل های گلدون های خونه دارن آروم آروم تکون میخورن و نفس میکشن. برام جالب بود. این گذشت تا اینکه ساقی ماشروم بالاخره بعد از دو ماه از مسافرت برگشت.

    من اواسط قرنطینه کروناییم بودم که بهم خبر دادن ساقی برگشته. بعد از اینکه کرونام تموم شد همین دیروز ۹۹/۹/۱۵ زنگ زدم بهش و گفتم یه نژاد بهتر میخوام که گفت یکی دارم سمه🤣. در مورد آبلیمو و اینام بهش گفتم گفت آبلیمو مگه نمیبُره؟ تابلو بود خودش زیاد اینکاره نیست. خلاصه یه گرم گرفتم اومدم خونه شبو خوابیدم صبحش اومدم برم سر کار دیدم دیر شده و دیگه فایده نداره.

    ناشتای ناشتا پک قارچو زدم تو هاونگ لهش کردم بعد ریختم ته لیوان و یکم آبلیمو بهش اضافه کردم و هر ۵ دیقه یه همی زدم بعد بیس دیقه آب ریختم روش و سر کشیدم. با اینکه کرونام خوب شده ولی فعلا هیچ بو و مزه ای رو نمیتونم تشخیص بدم.

    یکم گذشت دیدم خبری نشد. رفتم موزیک های مناسب این فاز رو پلی کردم و تو تختم دراز کشیدم. نیم ساعت بعد تو معدم یه حس مسمومیت نرمال داشتم که خعلی حاد نبود دیدم داره یه خبرایی میشه. چشامو باز کردم به طرح پرده دقت کردم دیدم یجورایی داره تکون میخوره و در حال نفس کشیدنه.

    بعد سعی کردم چشامو ببندم و با موزیک همراه بشم.
    دیدم موزیک داره منو میبره و یکمی استرس برم داشت ولی بخودم آرامش دادم چون شبیه حالت مدیتیشن بود. یه آن حس کردم پاهام نیست🤒😳. بعد دیدم فشار عجیبی به کل بدنم میاد و سرم میخواد بترکه. چشممو که باز میکردم دندونام بهم کوبیده میشدن انگار که هوا سرده🤣.

    بعدش فهمیدم که منیت من و ایگوی من دارن مقاومت میکنن و فهمیدم این بدن داره زور میزنه تا وجودشو اعلام کنه.

    همونجا بود که خودمو رهای رها کردم و سپردم به هستی. حس کردم بدنم داره متلاشی میشه و آگاهی و بودنم به اطراف پخش میشه. بعدش با موسیقی یکی شدم و به یک سکون و هماهنگی زیبایی فرو رفتم که سالها دنبالش بودم.

    کاملا احساس یگانگی با همه چیز کردم. وختی تو افکارم میگفتم من، بعدش میگفتم کدوم من؟
    احساس میکردم که با کل جهان یکی هستم و ما همه خداییم. به هرکی فک میکردم حس میکردم باهام یکی شده و خودمم.

    حس فوق العاده ای بود و انگار داشت تو اون مدت یه دریایی از علم شهودی، همونی که مولانا، حافظ و خیلیای دیگه ازش گفتن، بهم تزریق میشد. نمیخواستم از این حس جدا شم از یه طرف اهالی خونه سر و صدا کردن و از طرف دیگه اثر ماشروم داشت میومد پایین تا اینکه یهو بدنم رو دوباره حس کردم. تایم هایی بود که نفس کشیدن از یادم رفته بود درست مث فیلم ماتریکس. از ته دل می خندیدم و بعد فک میکردم صدای خنده هام بلنده ولی فهمیدم با یه بدن اثیری خندیدم نه با جسم فیزیکی. یجای موزیک غمگین شد و تم بارون داشت که با بارون گریه کردم و بعدش باز خندیدم.
    (آپدیت: الان که آهنگو شنیدم فهمیدم که تم بارون نداشته بلکه اون موقع واقعا داشت بارون میبارید ولی من صداشو تو اتاقم شنیدم و باهاش گریه کردم😭😂😍)

    ولی خندهه از همون اول بود. انگار که از فهمیدن این یگانگی خوشحال شده باشم.

    بعدش یهو مثانم رو حس کردم که داره میترکه🤪.
    از اتاق زدم بیرون و به همون گلدون ها نیگاه کردم. و یهو زدم زیر خنده. مامانم گفت چته چرا میخند؟ اون موزیکه خنده دار بود؟😁

    گفتم نه مدیتیشن کردم خیلی خس خوبی داشت 🤣🤣.

    تو دستشویی هم باز خندم گرفت.
    بعدش از پنجره بیرون رو دیدم که بارون اومده بود و یه درخت کاج که بیشتر از همیشه تو دیدم بود.

    در یک کلام به کسایی که تا حالا تجربه اشو نداشتن میتونم بگم که واقعا ارزششو داره و واقعا Life Changing یا تغییر دهنده زندگیه! دید جدیدی از دنیا بهتون میده.

    قطعا چند هفته دیگه دو گرم با آبلیمو مصرف میکنم و باز میگم.
    آخ که چقد خوبه اون حس یکی شدن.
    کانال ماهواره ای گنج حضور، عرفان بودا، عرفان سرخپوستی، صوفیگری، اشو و خیلیای دیگرو که ببینید و بخونید میفهمید که منظورشون از یکی شدن چیه!!!

    مرسی از همه.
    ویرایش توسط Ehsando : 12-10-2020 در ساعت 03:16 AM

  2. کاربران زیر این پست مفید را لایک کرده اند.

    Ehsan0021 (12-07-2020),NecroPhachips (12-06-2020)

  3. #2
    کاربر سایت NecroPhachips آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2020
    نوشته ها
    7
    لایک
    6
    لایک شده 3 بار در 2 پست
    بالاخره متوجه نشدم در ایگو ماندید یا عبور کردید!؟

  4. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2020
    نوشته ها
    3
    لایک
    0
    لایک شده 3 بار در 2 پست
    نه دیگه ایگوم از بین رفت تو اون حال و یکی شدم

  5. کاربران زیر این پست مفید را لایک کرده اند.

    NecroPhachips (12-08-2020)

  6. #4
    کاربر سایت NecroPhachips آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2020
    نوشته ها
    7
    لایک
    6
    لایک شده 3 بار در 2 پست
    اسم نژادی که طرف سم صداش میکرده رو پی نبردی چی بوده

  7. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2020
    نوشته ها
    3
    لایک
    0
    لایک شده 3 بار در 2 پست
    میگفت ترکیبیه ولی ظاهر قارچش به گلدن میخورد😁

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •