نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: سفر شگفت انگیز من با گلدن تیچر

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2020
    نوشته ها
    20
    لایک
    1
    لایک شده 6 بار در 3 پست

    سفر شگفت انگیز من با گلدن تیچر

    سلام خدمت همه دوستان
    امیدوارم تجربه سفرم برای همه مفید باشه
    خو من دست به پرورش قارچ زدم و این کارو با تمام ظرافت و حساسیت و عشق انجام دادم. ضمنا سعی کردم نژاد اصلاح شده خوبی رو هم برای پرورش تهیه کنم که خوب همینطور هم شد.
    یه شب که قارچا کلاهکشون در حال باز شدن بود و بهترین موقع چیدنشون به سرم زد که فقط مزشونو امتحان کنم. اصن قصد تریم نداشتم و فقط میخواستم مزشونو تست کنم.
    لازم به ذکره که خونه من با خونه خانوادم یه طبقه فاصله داره.
    خوشبختاته یا متاسفانه خیلی درکی از وزن ماشروم نداشتم و 7 تا ماشروم که چترشون کم کم در حال باز شدن بود رو کندم و خوردم (قطعن طمع کردم 😐)
    انتظار هیچیرو نداشتم. با خودم میگفتم به اندازه یه میکرودوز خوردم و تمام دیگه.
    بعد از خوردن و جویدم کامل ماشروم رفتم پیش خونواده.
    انتظار تریپ نداشتم که بعد از حدود نیم ساعت به خودم اومدم و دیدم واو.
    حسم خیلی عجیب شده. توصیف اون حس خیلی سخته. میشه گفت یک حالتی از هیجان زدگی و استرس بود.
    شستم خبر دار شد که زیاد خوردم.
    پس سریع رفتم خونه خودم و از اونجایی که میدونستم ممکنه مادرم بیاد و اخر شب یه سری بهم بزنه و من نمیخواستم با اون حالت عجیب و تازه باهاش روبه رو بشم . مستقیم رفتم تو تخت و پتو رو کشیدم و خودمو به خواب زدم.
    از این لحظه که برقا رو خاموش کردم شگفتی شروع شد.
    احساس میکردم که هیچ چیزی تو این دنیا وجود نداره. حظور خودم رو خیلی کم احساس میکردم و عملن با چشمای بسته کاملن تو یک دنیای دیگه ای بودم.
    جذاب ترین بخش دیدن فرش بود. لعنتی همه چیزی که ممکن بود رو توی طرح های فرش میدیدم.
    فرش به شدت مواج بود و الگوهاش به طرز عجیبی تکون میخوردن.
    گاهی تصویری که داشتم میدیدم جا میموند . یعنی من چشم هامو برمیگردوندم اما یه نیم ثانیه ای طول میکشید تا تصویر جدید و ببینم.
    خنده های ناگهانی یکی از اتفاقاتی بود که خیلی میوفتاد.
    با اینکه فقط یه ال ای دی کوچیک روشن بود اما اتاق پر از رنگ بود و دائمن تغییر رنگ میداد.
    یاد حرف ترنس مک کنا افتادم که بهترین حالت مصرف ماشروم در یک اتاق تاریک و تنهاس.
    واقعن بهترین حالتشه.
    درباره افکارمم هم باید بگم من قبل از مصرف خیلی تمرین کرده بودم که انچه که میبینم رو بپذیرم.
    گاها ذهنم میخواست اذیتم کنه و جلوی لذت بردن و استفاده از تجربرو با فکرای مزخرف و استرس زا بگیره اما من فقط میگفتم که نیازی نیست من هم با این افکار منفی ایگو همراه شم. فقط بهشون گوش میدم و بدون قضاوت و نظر دادن از کنارشون میگذرم.
    بعد دو ساعت تصمیم گرفتم به اسمون یه نگاهی بندازم. کاپشنو پوشیدم و رفتم پشت بوم.
    وای. اون لحظات رو برای تمام ادمای روی زمین ارزو دارم.
    با اینکه هوا کاملن تاریک بود و ساعت 12 شب بود اما اسمون رنگش از شدت زیادی ستاره ها طوسی بود.
    ستاره ها وحشتناک زیاد بودن.
    بعد از یک ساعا خیره شدن به اسمون کم کم حس کردم که در حال پایین اومدنم
    سفرم به انتخاب خودم نبود و من برنامه دیگه ای داشتم اما حس میکنم خود ماشروم و خود کائنات اراده کردن که من اونشب و به اون نحو روی ماشرون باشم.
    از فردای اون روز اجتماعی تر شدم. ارامش بیشتری تو مواجهه با مسائل کاری داشتم و خیلی دید مثبت تری به اتفاقات.
    ممنون از همگی ...

  2. کاربران زیر این پست مفید را لایک کرده اند.

    Ehsan0021 (10-12-2020),M.engineer (10-23-2020),mr.pnd (10-11-2020),sajjad_sm (10-12-2020)

  3. #2
    کاربر سایت mr.pnd آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2020
    نوشته ها
    36
    لایک
    9
    لایک شده 7 بار در 6 پست
    خوشحالم که چنین تجربه مثبتی داشتین و تبریک میگم برای این کشت خوبتون )
    واقعا لذت بخشه که سفرو به تنهایی تجربه کنی ولی نیاز به کنترل زیاد برای خراب نشدن سفر هست

  4. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2020
    نوشته ها
    20
    لایک
    1
    لایک شده 6 بار در 3 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط mr.pnd نمایش پست ها
    خوشحالم که چنین تجربه مثبتی داشتین و تبریک میگم برای این کشت خوبتون )
    واقعا لذت بخشه که سفرو به تنهایی تجربه کنی ولی نیاز به کنترل زیاد برای خراب نشدن سفر هست
    خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی و متنو خوندی
    اما من نظر دیگه ای دارم.
    اتفاقا میگم نیازی به کنترل نیست، باید در تمام مدت فقط نظاره گر باشی،
    دقایقی بود که سعی کردم خودمو کنترل کنم، اما میدونستم و از با تجربه ها شنیده بودم که بی فایدس
    بنابراین دست از کنترل و تلاتم کشیدم و فقط تماشا کردم
    تماشای مطلق بدون قضاوت لذت بخش ترین حالت این هدیه طبیعت رو بهت میده .

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •